کد خبر: ۲۱۶۶|
تاریخ انتشار: ۲۸ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۱
تعداد نظرات: ۵ نظر
در دوران محافظت از ایشان با شهدایی مانند؛ شهید باکری، همت، چمران، صیاد شیرازی و باقری آشنا شدم، خاطراتی که هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم و حالا با آنها خاطرات زنده‌ام.
ماجرای ترور نافرجام غلامرضا کاهکش محافظ فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می گوید: وقتی که وارد سپاه شدم هنوز جنگ رسما آغاز نشده بود ولی تک هایی از طرف دشمن به نیروهای مردمی و نظامی در مرز انجام می‌شد. برای همین به ما ماموریت دادند تا برای انجام یک عملیات به شهر بانه اعزام شویم و پس از موفقیت در عملیات، تعداد زیادی از نیروهای عملیاتی را انتخاب کردند تا در دوره‌های فشرده تمامی تاکتیک‌ها و استفاده از تسلیحات جنگی را آموزش دهند. این آموزش‌ها شامل؛ تخریب، انفجار، خنثی‌سازی بمب، تک‌تیراندازی، رزم‌های شبانه و… بود.. پس از دو سال شرکت در چند عملیات پارتیزانی و استفاده درست از آموزش‌ها و تجربیات جنگی به واسطه معرفی چند نفر از فرماندهان از طرف فرماندهی کل سپاه پاسداران به عنوان مامور حفاظت از فرماندهان جنگ انتخاب شدم و اولین ماموریتم، حفاظت از محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.

در دوران محافظت از ایشان با شهدایی مانند؛ شهید باکری، همت، چمران، صیاد شیرازی، باقری و… آشنا شدم، خاطراتی که هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم و حالا با آن خاطرات زنده‌ام… خوش به حال آنها که رفتند. ۳بارمجروحیت برای اثبات جانبازی کم است محافظ فرمانده سپاه وقت که این روزها تمام دندانهایش را به خاطر نفوذ خردل به لثه هایش از دست داده است، در مورد ۳ بار مجروحیت خود می گوید: دوبار آن در حین پاکسازی بود. طبق قرار باید بمب‌های زخمی شده را جمع‌آوری می‌کردیم تا در منطقه‌ای دور، آنها را منفجر کنیم که در حین جمع‌آوری یکی از آنها منفجر شد و من از ناحیه صورت زخمی شده و از موج انفجار چندین متر به هوا پرتاب شدم و همان جا موجی هم شدم، علاوه بر این کلی ترکش از آن دوران در تنم به یادگار دارم، از آب آلوده اروند هم کمی گاز شیمیایی یادگاری نگه داشتم.


ماجرای ترور نافرجام محسن رضایی

کاهکش از خاطراتش با محسن رضایی و ترورهای نافرجام وی هم سخن گفت: از جبهه به عقب برگشته بودیم، زیر پل سید خندان بودیم که یک فولکس قدیمی جلوی راهمان را گرفت و تا در ماشین را باز کردند شروع به تیراندازی به ماشین ضدگلوله ما کردند و آن موقع بود که آقای رضایی گفت بایستیم ببینیم حرف حسابشان چیست؟! چون حاج محسن اصلا اهل فرار نبودند. بعد از اتمام شلیک هایشان نیروهای امنیتی آمدند و آن ترور نافرجام تمام شد. البته ترورهای دیگه ای هم بود که همگی نافرجام ماند. برخی ترورها هم برای قبل از مسئولیت من بود.